نامه های مامان

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است وبازهم  روز مادری دیگر رسید و من هنوز مادرنیستم!
30 فروردين 1393

درانتظارمعجزه

دیشب خواب میدیدم..خواب دیدم تو راگم کرده ام...انقدردرخواب ضجه میزدم که دلم برای خودم میسوخت ..تمام فامیل دنبالت میگشتندوناراحت من بودند..ودرنهایت پیدایت کردم ..وقتی بغلت کردم انگار آب سرد روی آتش بریزند...آرام شدم..بدن سفید تپلت با موهای مشکی درآغوشم..که بهم میخندیدی ..با دوتا دندون خرگوشی خوشگل ..مثل اینکه گرسنت بود..شیرمیخواستی ..چرا باید بلندمیشدم ازخواب..تو لحظه های نبودنت که داشتم تو خواب جون میکندم ازخواب نپریدم حالا که جای خوب فیلم بود باید ازخواب بلند میشدم..اینم ازشانس ماست که درخواب هم نمیتوانم داشته باشمت عشق من !!! دوستت دارم مامان! هرجا که باشی..حتی وقتی من درزمینم و تو درآسمان فرزند..!!!.میخواهم امروز سرم رو بسمت آسمان بلند کنم...
28 فروردين 1393

[عنوان ندارد]

دلم برایت تنگ است فرزند! دلم تو رو میخواهد..وقتی دلم تنگ میشود ناخودآگاه دلم برای بابا تنگ میشود..دلم تنگ میشود و ناخودآگاه گونه هایم را ترمی بینم ..حسرت آغوش پدر ..من هیچ وقت نازنکردم ...هیچ وقت نازکردن را بلد نشدم..چون نازدختر را بابا میکشد..ومن  بابا نداشتم فرزند!بابای من در خاک وخون غلطید..بابای من جنازه ای نداشت که شاید دلم آرام گیرد فرزند..بعد ۱۷ سال تنها خاطره های او برای من تنها یک پلاک بود...!!! من حسرت کش دردهایم فرزندم!!! حتی توراهم ندارم فرزند! دیشب بالشم از اشک هایم خیس شد !! صدایم در گلو ماند نکند بابایت صدایم را بشنودودل او را هم تنگ کنم  !!! دلم تنگ است فرزندم!!دلم تنگ است ..
27 فروردين 1393

Waltz Of The Bride

+آهنگ وبم..... اسم آهنگ  Waltz Of The Bride وقتی توتصورت پرنده ای درحال پروازه...واسه خودش پرمیزنه ..هی اوج میگیره وباریتم آهنگ سرعتش روکم زیادمیکنه..   ...
21 فروردين 1393

برکت

+ یا خیرحبیب و محبوب..دوستت دارم به خاطرهمه نعمت هات خدای من...دوستت دارم چون خدای منی!! خدای قدرتمند من..خدای من!! امروز خواهشی دارم واون شفا برای همه مریض هاست....برای همه اونایی که ارزوی سلامتی دارن..سلامتی وبرکت برای همه بنده ها ت و دوستانم و درآخر مادرو همسر عزیزترازجانم... + ازصمیم قلب برای مهی ناراحتم وبراش ازخداطلب صبرمیکنم + وامروز فهمیدم که امینه ..نویسنده وبلاگ مامان خانومی جون*  مامان شده ...اووووووووونم دوقلووووووو الهی شکرت که یکی دیگه ازمادرهای منتظر به آرزوش رسیده...ایشالا مبارکت باشه مادرشدنت عزیزم ..الهی که بارداری راحتی داشته باشی! + جونم مادر! دلم میخواد تو خونه همین جور که کارامو تو آشپزخونه میکنم بلند با آهنگ ب...
17 فروردين 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است امروز با مامان جونت رفتیم برای خرید داروهای گیاهی تا شاید خواست خداوند دراین باشه شما بیای پیشمون..ثعلب..مشک اهو..و زاج..مرسی که مامان هست خدایا...
16 فروردين 1393

به سپیدی یک غنچه نیمه باز..

+الهی و ربی من لی غیرک...به قول مامان پس کی میخوای تو دنیا صبرکنی ..؟؟؟اصلا برای چی خلق شدی وقتی همه زندگیت گل و بلبل باشه..؟؟ و فی الواقع به فکرفرومیرم.. صبرمن درمقابل صبرحضرت ابراهیم چقدره ..؟بعدسالها انتظار که فرزندی بهش بخشیده شده باید اونوبه قربانگاه  ببره وخودش سرپسرش رو ..این اوج احترام به خواست خداست....واقعا جز اولیا الهی شدن سخته ..خیلی صبرمیخواد....الهی من رو به خاطر کم صبری هایم ببخش...به خاطرهمه نعمت هات شکرگذارت هستم .. +ومن درتنهایی خانه بازچشمانم بارانی شده وبه تو فکرمیکنم ..این ها را اینجا برایت مینویسم تا بدانی حتی وقتی هنوز نبودی من دوستت داشتم و به تو فکرمیکردم.. دوستت دارم غنچه سپیدمامان...دوستت دارم !! زمانی تورومیخواه...
16 فروردين 1393

سبزتر ازسبزه ها

امروز برای کاشتن سبزی و گل های مامان به خانه باغ رفتیم..قدرت خدادر خلقت این همه رنگ های عجیب..هوای بارونی ..یه جور هارمونی ...بوی خاک بارون خورده..حس آرامش...حس عبادت ..حس خالص بودن وازهمه مهمتر حس مادربودن بهم دست میده ..وقتی بین روح و جسمت هارمونی پیداکنی ..وقتی ایمان داشته باشی که کسی هست که مراقبته و با کمک اون میتونی کوه رو جابه جا کنی ..اونوقت سختی ها برات میشه مثل آب خوردن..خدایا این هارمونی ها رادروجودم بیشترو بیشتر منعکس کن...خدایا به نیت بذرهای گلی  که امروز کاشتم ازت میخوام همه روبه  آرزوهای سبزشون برسونی..متشکرم خدای  همیشه سبزمن!!!
13 فروردين 1393

آب بالا آمده

آب تا گردنم بالا آمده آب تا لبهایم بالا آمده آب بالا آمده من اما، نمی‌ميرم... +امروز هم یکی دیگراز لینک های وبم به نام  littleangle*  که بیشترخواننده خاموش وبش بودم هم به شکرخدا مادرشد...از خدایا شکرت...انشالله ماه های بارداری را پرازگل های سلامتی طی کنه   ...
13 فروردين 1393

بنده خاصی برای خدانیستم..

+کاش بودی دلبندجان!کاش بودی تا من عقده ای نبودم...!!!اره عقده ای شدم...عقده یه بارشنیدن کلمه نامانوس مامان !!عقده یه لحظه سیربغل کردن و وبوسیدنت..!!!کاش بودی دلبندجان تا انقدرجای خالیت آزارم ندهد..کاش بودی که هدف جدیدی برای زندگیم میشدی.برای کارکردنم..برای خریدرفتنم..برای شناکردنم ..برای دویدنم ..برای عروسی رفتنم..برای موکوتاه کردنم..برای عروسک های ریزخریدنم..برای فیلم دیدنم ..برای بازی رایانه ای کردنم..برای.....برای ...برای زنده بودنم!! +امروز  با اقوام همسرکه درشهردیگری زندگی میکنندبرای تفریح رفته بودیم ....امروز چیزی فهمیدم! با یک خروار ادعا ...آیا سهم من از خداوند فقط نماز صبح و ظهر و شب است.؟دلت به همین نمازی که میخوانی خوش است؟این را ...
12 فروردين 1393